X
تبلیغات
روانشناسی روزمره وبلاگ























روانشناسی روزمره

من دانشجوی روانشناسی ام وفلسفه وساختمون!!!!!!

وقتی اززاویه بهتربه زندگی نگاه می کنیم ومهمترازهمه جهان

 رابه عنوان محلی برای رشدبهتروبیشتروزندگی رافرایندی روبه

 سوی کمال ونه قهقهرانگاه کنیم وپشتکارخودراحفظ کنیم

 وباخودصادق باشیم خواهیم دیدکه هیچ چیزبدی دراین جهان

 وجودنداردمسلمامادراین مبحث درباره جنایت وفجایع وحشتناک

 مانندزلزله وگرسنگی و...سخن نمی گوییم بلکه سخن مادرباره

 مسائلی است که می توان اززاویه دیگری به آنهانگاه کردامام

ا به دلیل بدبینی ومنفی بافی وشخصیت متاثرازترس خودفقط

 وفقط اززاویه منفی به آن نگاه می کنیم مثلا بطورکل جهان

 رامکانی ناامن می پنداریم که درآن افرادومردم همه به دشمنی

 وخصومت باهم می پردازندیاهمه به نوعی درفکرلطمه واردکردن

 به ماهستندیاماضعیف وآسیب پذیروشکننده هستیم وزودمی

 شکنیم

بنابراین انتقاداتی که ناشی ازتفاوت این دوگونه مسائل است

  وارد نیست

سالهاقبل که توانایی پولسازی به دلیل نداشتن شخصیت

 منسجم واعتمادبه نفس پایینم ومشکلاتی ازهمین نوع بیکاربودم

 وهزینه هایم توسط پدرمادرودیگران تامین می شد من به این

 اتقان درونی رسیدم که" تنها من" توانایی پولسازی ندارم

 مگرآنکه معجزه ای اتفاق افتدیاکسی یاچیزی به من لطف کند

 تااینکه درمسیربازیابی خودبه این فکرافتادم که بالاخره بایدکاری

 کنم وپس ازطی دوره ای ازکسب مهارت و...به فکرراه اندازی

 شغلی افتادم که دراین شهرکاملا جدیدبودسرمایه من کم

 بود...وشروع کردم درکمتراز6ماه 2نفرازکارمن الگوگرفتندومن ترس

 تمام وجودم راگرفت که چون درواقع به من لطفی شده که من

 توانایی پولسازی پیداکردم حالا قراراست این لطف ازمن سلب

 شود تااینکه با مشورت بادیگران وباتکیه براصول صحیح زندگی

 هراقدامی که می توانستم انجام دادم

به میزان سرمایه هایم افزودم بیشترکاروکمتراستراحت کردم

نحوه برخوردم رابامشتریان ومردم بهبودبخشیدم درباره آنهاقضاوت

 نکردم ازبالابه آنهانگاه نکردم وانتقادنکردم به همه به یک انداز

ه احترام گزاردم وتبعیضی قائل نشدم شعارمن این بودکه

 درخدمت آنهاباشم وآنهارادرک کنم وخودم رابه جای آنها قراردهم

 این میزان پاسخگویی مراافزایش داد سعی کردم صادق

 ومسولیت پذیرباشم و..این رفتارهاسبب شدکه مشتریانم بامن

 رابطه دائمی برقرارسازندووقتی نزدرقیبان من می رفتندنهایتابه

 دلیل تقویت کننده هایی که ازمن دریافت می کردندبازبرگردن

د مضاف براینکه میزان تبلیغات واطلاع رسانی راهم سرعت

 وبهبود بخشیدم

حال اگرمن به جای تمرکزبراین مسائل براین مسئله تمرکزمی

 کردم که وای خدایا چرارقیب؟؟مبادابازارم کسادشودو...چه

 اتفاقی می افتاد؟؟؟

ظاهرااین مسئله دردآوربودوهمینطورهم بودودردبسیاری هم

 کشیدم ومرابه فعالیت واداشت به تحرک وخودبینی

 وبهبودبخشی وگسترش واداشت این مسئله

 ظاهرابدبودامابدنبودبلکه اگرنمی بودمن درهمان سطح می ماندم

 ودرآمدمن یک دهم درآمدامروزبود """"من رشدنمی کردم"""

وقتی مابه مسائل ودردهابه عنوان هدیه ای نگاه می کنیم که

 علی رغم ظاهردردآلودش نویدبخش هدیه وپیامی

 هستندآنهامارابه تحلیل نمی برندبلکه منجربه رشدوتکامل ما

 می شوند

دردهادرصورتیکه روحیه صادق بودن باخودوروحیه کامل شدن

 وپیشرفت گرایی داشته باشیم پله هایی برای رشدندوهیچکس

 درراحتی وآسایش رشدنمی کند

البته این بیانگراین نیست که اساسا دردهاخوشایندهستندیااثرات

 ورنج های آن رامنکرشویم بلکه اگرفقط به همه چیزبه عنوان

 معلمی نگاه کنیم می بینیم که هیچ چیزبدی دراین جهان

 وجودندارد مااتفاقات خوشایندوناخوشایندداریم اماتعبیرمابه

 بدیاخوب وبد بودن آن فقط بسته به نوع نگاه ماست

نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 22:48 توسط ارسطو| |

انجمن تربیت معلم آمریکاباتوجه به ماهیت تعلیم وتربیت دردنیای امروز ویژگی های موردنیازمعلم رابه صورت زیرخلاصه می کند:

1!دارابودن دانش وهمهارت درفعالیتهای شغلی

2_عرضه کردن دانش ومهارتهای خوددرکلمات واشکالی که برای دانش آموزان قابل فهم باشد

3_علاقه مندی به رشدوتکامل کودکان

4_محترم شمردن آزادی ...رشدوپیشرفت همه دانش آموزان واعتقادبه این که  آنان می توانندپیشرفت کنندالبته این امردرصورتی ممکن خواهدبودکه خودمعلم پیوسته درحال پیشرفت باشد

5_افزایش معلومات خودبه صورت مستمر

6_برقراری روابط دوستانه باافراداجتماع وسازگارساختن خودباآداب ورسوم محلی

7_اعتقادبه استدلال دراموروتوانایی بررسی وتجزیه وتحلیل مشکلات ومسائل  شخصی ...اجتماعی وتربیتی

8_صادقانه دوست داشتن کودکان ازهرطبقه ودرهرشرایط

9_ارزشیابی فعالیتهای خودودانش آموزان برحسب مقتضیات زندگی واصلاح فعالیتهای نامطلوب

10_شیوه درست وصحیح تهیه واجرای آزمون رامی دانند

منبع کروشهاوفنون تدریس ______مولف:دکترمنوچهروکیلیان

نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 22:8 توسط ارسطو| |

پست آینده هدیه ای به دوستان وهمکارانم:

  معیارهای یک معلم شایسته ازنظرانجمن تربیت

 معلم آمریکاچیست؟؟

ملاک ارزشیابی معلم درپایان هرسال تحصیلی

 درکشورمابراساس آیتم های مبهم ویا غیرمعقولی

 می باشد وبه این وسیله طبقه بندی وارزشبندی

 دبیران متناسب بامعیارهای صحیح نیست

 وازآنجا که درمناسبات وجامعه انسانی همه چیز

 به تعلیم وتربیت ارتباط پیدامی کند این

 معیارهای مبهم ونامعقول مولدیک سیستم

 بیمارمی باشدوخودکاملاواضح است که

 ازمادربیمارنمی توان اتظارفرزندسالم داشته

 باشیم اگرچه براساس قاعده استثناوازآنجاکه

 هرقانون استثنایی دارد گاه این استثناهم

 وجودداردکه ازهمین سیستم بیمار فرزندان سالم

 متولدشود ولی مامی خواهیم قانونمندوبراساس

 قاعده زندگی کنیم نه برحسب استثناوقاعده

 زیراما سخنگوی علم هستیم ودربرابرهر آنچه

 که می اندیشیم میگوییم می نویسیم وانجام می

 دهیم کاملا مسئول هستیم

 سئوال این است که دریک نظام پیشرفته آموزش

 وپرورش ملاک ومعیارارزشیابی یک معلم

 شایسته چیست وچگونه می توان مرزمیان معلم

 شایسته وناشایسته راتعیین کرد؟                     

 درپست بعدی

نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 19:9 توسط ارسطو| |

سالهاسعی کردم باباورهاواعتقاات ددیگران زندگی کنم بدین گونه

  بودکه هیچگونه باوروتعریف وشناختی درباره خودنداشتم

سعی می کردم آنطورباشم که پدر...مادر...دوستان وهمگان

 دوست دارند وطبیعتابخاطرعدم تناسبی که دراکثر مواقع بامن

 داشت وعدم هماهنگی سلیقه های مختلف بایکدیگر من

 دچارتعارض وکشمکش ودرگیری زیادی می شدم شدم

سالها من توسط هرچیزوهرکسی به این سووآنسوکشیده می

 شدم...چون آن پایگاه محکم وتعریف مشخص

 راازخودودرخودنداشتم...بعنوان مثال کوچکترین تمجیدوستایشی

 ازمن به دیگران اجازه سواستفاده ازمن رامی داد من به طرز

 غیرمعمولی به هیجان می آمدم وکوچکترین بدگویی درباره من

 مراافسرده وخشمگین وغمزده می کردومرابه سمت رفتارهایی

 که بی ارزشی من دامن میزدهدایت می کرد به عنوان مثال من

 نیزبدگویی می کردم یادرجواب خاموش نمی نشستم یابی

 جهت می خواستم فلان رفتارم رابرای همگان توضیح دهم یابه

 اصطلاح باج می دادم

"من بیرون خانه بودم"وخودراوانتظارات خودراازخودنمی شناختم

 امابه خوبی انتظارات دیگران راازخودمی شناختم

من شروع به بازسازی وخودتربیت کردنم دربزرگسالی نمودم

 زیرانمی خواستم اسیر باورهاواعتقادات کهنه وقدیمی خودباشم

 می دانستم که تجربیات کودکی من نمی تواند سرنوشت آینده

 مرارقم بزندونباید این اجازه رابدهم زیراسرنوشت من دردستان

 من است سرنوشت من ارتباط مستقیم به افکاروباورهایم

 داردونه چیزی تحت عنوان سرنوشت

من شروع کردم به اعتمادبه خودم که باورهاواعتقادات

 وارزشهاوضدارزشهای خودم رابشناسم من می دانستم که

 اگربه این صورت شروع به شناخت ارزشهاوضدارزشهاکنم می

 توانم به تعریفی ازخود...جهان ومردم دست یابم که برای من یک

 خط مشی مشخصی باشدوبه این وسیله به راحتی

 اختیاراحساسات وعواطف وافکاروسپس رفتارم وسپس زندگیم

  رابدست هرنادانی نسپارم

شروع بسیارسخت وهمراه باشک ودودلی فراوان بود اماممکن

 بودومن دائماایمان خودرابه خودواعتمادخودبه خودم راتجدیدمی

 کردم

اکنون بازهم درباره من بدگویی می کنند وممکن است گاهی

 ازلحاظ شخصیتی ترورشوم امابامراجعه به تعریف شخصی ام پی

 میبرم که آیا کارمن اشتباه بوده است یاخیر؟؟اگراشتباه بوداصلاح

 می کنم اگرنه به بدگویی ونظر دیگران کاری ندارم ومی دانم که

 کارم صحیح است درهردوصورت من دست به رفتارهای

 خودمخرب نمی زنم

خودم راسرزنش نمی کنم احساس گناه نمی کنم احساس شرم

 نمی کنم اختیارخودرابه هرنادانی نمی دهم که نوع احساس

 مراتعیین کند

ویا اگرکسی ازمن تمجیدوستایش کند به تعریف خودبرمی گردم

 اگرهمانگونه هستم که اومی گویدبی آنکه غروری داشته باشم

 ایمانم به خودم تجدید می شودوبی آنکه بخواهم شکست

 نفسی کنم مویدسخن آنان هستم وآگرنه می دانم که

 آنهاغلومی کنندومن آنگونه که آنهامی گویندنیستم  حال

 یاانهاخیلی افلاطونی فکرمی کنندیاهدفی رادنبال می کنند یا...

درکارهایم من به باورهاواعتقادات خودرجوع می کنم نقش دیگران

 گاه درکمک کردن من به نگریستن  همه جانبه من به مسائل

 است اماانهاتصمیم گیرنده نیستند گاه باورهای من ایجاب کندکه

 رفتاروحرکتی برخلاف آنچه که آنهامی گویندانجام دهم دراین باره

 بایدبه تعریف خودرجوع کنم ونبایداحساس گناه ونگرانی کنم

من نبایدخیال کنم که همگان بایدازمن راضی باشنددراین صورت

 من خوب هستم معیاردرستی واشتباه بودن رفتارم تطابق

 اعمالم باانتظارات دیگران نیست من بااین شناخت

 جدیدخودخودرابامردم وجهان تاجایی که لازم است هماهنگ می

 کنم امااسیرنیستم "من درون خانه هستم"ومی دانم که

 انتظارات دیگران آنهایی که ازلحاظ روانی درسلامت بسرمی برند

 همان انتظارمن ازخویشتن است

دراین باورجدید واین نگاه جدید من بسیارمستقل وآزاد و مسرورم

دکترباب می گوید:

"من آن انسانی که بایدباشم نیستم

من آن انسانی که می توانستم باشم هم نیستم

اماخداراشکرآن انسانی که قبلا بودم هم نیستم

نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 10:21 توسط ارسطو| |

شخصیت من به گونه ای ا ست که همیشه به دنبال چیزی است که 

غربزندانتقادکندوایرادبگیردمن هرگزنمی توانستم ازموهبت هاوامکانات

هایی که دوروبرم بوداستفاده کنم من هرگزسپاسگزارنبودم وروح وروان

همه چیزایرادمی گرفت وازهمه چیزمی نالید اکنون می دانم که سعادت

 وآرامش دربدست آوردن هرچه بیشترنیست دراستفاده درست

ازهرآنچه دارم می باشد اگرچه زندگی شامل بدست آوردن بیشترمی

شود

خداوندا    آرامشی عطافرماتابپذیرم هرآنچه که نمی توانم تغییردهم

             شهامتی که تغییردهم هرآنچه راکه می توانم     

 

                                                     وبینشی که تفاوت این دورابدانم                                                        

               

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 10:26 توسط ارسطو| |