روانشناسی روزمره
من دانشجوی روانشناسی ام وفلسفه وساختمون!!!!!!
به تازگی یکی از دوستانم آقای جعفر قربانی کتابی راچاپ کرده که بنظر من باید در هر خانواده ای یک جلد از این کتاب باشد عنوان کتاب: پدر سالاری اصلا فرزند سالاری هرگز درصورت درخواست این کتاب برای من در قسمت کامنت دان نظر بگزارید اشخاص و چیزهای زیادی می توانند دکمه های اعصاب ما را فشار دهند : همکار (( عقل کل )) رییس بسیار خرده گیر ، سرپرست بی ثبات ، همسر سرد و بی احساس ، فرزند پر درد سر، دوست عزیز و کارگر یا منشی بی تفاوت ، فامیلان بدبین ، چند بار از مردم این جملات رو شنیدیم ؟ کارمودوست دارم اما دارم از دست رئیسم دیوونه می شم ، شما بچه ها دارید منو دیونه می کنید ، وقتی که او همیشه .... واقعا متنفر می شوم ... اونا گاهی عمدا دکمه هارا فشار می دن ، گاهی هم اصلا عمدی نیست ، اما بازم آشفته ، دفاعی ، آزرده خاطر یا عصبانی میشویم . گاهی یک یک چیز دکمه های ما را فشار می دهد : مثل تغییر شغل ، طلاق گرفتن یا ازدواج کردن ، خرید خانه ، گزینش صحبت در برابر جمع ،ترافیک ، جلسه های خسته کننده ، خرابی وسایل و ... گاهی تلویزیون ها مقصرند آنها اشخاصی را نشان می دهند که یکسره دکمه های یکدیگر را فشار می دهند ما ما مجبور نیستیم مثل اونا باشیم ، زندگی واقعی مانند سریال های تلویزیونی نیست ، اکثر ما میتوانیم بهتر عمل کنیم و اجازه ندهیم کفرمان را در بیاورند . این کارگاه روش های دقیق عملی وواقع بینانه ای برای بازداشتن مردم وچیزها ازفشاردادن دکمه های تان در اختیارمی گذارد . اینجا حرف های قلمبه سلمبه نظری و روان شناسی نازک نارنجی در کار نیست ، مثبت اندیشی سطحیو بی مایه و غیر کاربردی در کار نیست ، بلکه مجموعه مشخص و دقیقی از مهارت هاست که طرز واکنش شما را در زمانی که چیزها و افراد دکمه های تان را فشار می دهند هایت می کند ، این مهارت ها درهمه جا کاربرد دارند ، همه جا به یک اندازه هدف این سلسله کارگاهها اینست که نشان می دهیم می توانید فعال ، پرشور ، جدی و حتی دشوار باشید اما قربانی تلاش و زحمت خود نباشید - مهارت هائی را آموزش می دهیم تا رئیس ، دولت ، همسر ، پدر و مادر ، همسایه ها ، معشوق و... که هر روز با آنها سرو کار دارید نتوانند دکمه های شما را فشار دهند ، البته می توانید احساس های سالم مانند ناراحتی و کمی افسردگی را داشته باشید زیرا شما آدم آهنی نیستید اما از واکنش های تند ناکارآمد خبری نیست . این مهارت ها علاوه بر این سبب می شود که پیشرفت کنیدو از زندگی لذت ببرید ، ما به شما نشان می دهیم چگونه کنترل اعصاب خودتان را خودتان در دست بگیرید . نام دوره : هیچ چیزمرا ناراحت نمی کند موضوع : آموزش مهارت های رفتاری مقابله با عواملی که سبب ناراحتی و عصبانیت و افسردگی ما می شوند تهیه شده بوسیله آلبرت آلیس و بک که متمرکز ست بر رفتار درمانی عقلانی هیجانی و شناخت درمانی . هدف کلی : آشنایی با مهارت های رفتاری و فکری و استفاده از آن در جهت مقابله با احساسات همدیگر و عکس العمل های ناکارآمد و دردست گرفتن کنترل احساسات خود . رئوس مطالب : این دوره شامل 10 جلسه می شود که نام جلسات و شرح مختصر آن در زیر می آید : جلسه اول : معارفه + معرفی مکتب رفتار درمانی عقلانی هیجانی . جلسه دوم : 1 - اضطراب 2 – خشم یا حالت دفاعی 3 – افسردگی یا خستگی 4 – احساس گناه بیش از حد جلسه سوم : ABC های دکمه فشاری . جلسه چهارم : سه نوع تفکر احمقانه در نطقه B 1 – تفکر فاجعه آمیز 2 – باید انگاری 3 – توجیه جلسه پنجم : تمرین ها جهت شناسایی این سه تفکر احمقانه جلسه ششم : ترجیح های واقع بینانه جلسه هفتم : ده (10 ) باور احمقانه داریم – در این جلسه سه باور احمقانه . باور احمقانه شماره 1 : نگرانی بیش از اندازه در مورد طرز فکر دیگران درباره شما . باور احمقانه شماره 2 : من نباید در کارهای مهم (کسب و کار ، تحصیل ، ورزش ، امور جنسی ، روابط) و مانند آن شکست بخورم و اگر شکست بخورم وحشتناک خواهد بود و نمی توانم آن را تحمل کنم . باور احمقانه شماره 3 : تحمل در برابر ناکامی . آدم ها و چیزها همیشه باید همانطوری باشند که من می خواهم و اگر نباشند وحشتناک ، افتضاح و هولناک است و نمی توانم آن را تحمل کنم . جلسه هشتم : باور احمقانه شماره 4 : اگر سه اتفاق بد قبلی روی دهد اگر مورد علاقه و احترام نباشم ، اگر شکست بخورم یا اگر اوضاع به دلخواه من یا دستکم منصفانه نباشد - همیشه کسی را بخاطر آن سرزنش خواهم کرد – آنها اشتباه رفتار کردند در حالیکه نباید آن طور رفتار می کردند و آنها بخاطر آن رفتار افتضاح ، آدم های فاسدی هستند . باور احمقانه شماره 5 : اگر درباره اتفاقی قریب الوفوع یا احساس واقعی یک فرد نسبت به خودم به صورت وسواس گونه نگران باشم وضعیت واقعا بهتر خواهد شد . باور احمقانه شماره 6 : هر مساله یا مشکل راه حلی کامل دارد و من فورا باید آن را پیدا کنم . جلسه نهم : باور احمقانه شماره 7 : اجتناب از موقعیت های دوار و مسئولیت ها ، آسان تر از روبرو شدن با آنهاست باور احمقانه شماره 8 : اگر هیچ وقت به طور جدی درگیر هیچ چیز نشوم و دیدگاه مستقل و بی طرف داشته باشم هرگز ناراحت و غمگین نخواهم شد . باور احمقانه شماره 9 : چیزی که باعث می شود اکنون چنین احساس و رفتاری داشته باشم ، گذشته من و تمام اتفاقات وحشتناکی است که در دوره کودکی یا در روابط پیشین یا در شغل قبلی برایم پیش آمده است . باور احمقانه شماره 10 : آدم ها و چیزهای بد نباید وجود داشته باشد ، اما وقتی وجود دارند ناگزیر به طور جدی نگرانم خواهند کرد . جلسه دهم : چگونه تفکر نامعقولمان را تغییر دهیم : چهار گام تا موفقیت گام اول : در این موقعیت A درست همین الان چگونه بطور نامناسب احساس و رفتار می کنم گام دوم : در نقطه B درباره خودم افرادی که در این موقعیتند ، یا موقعیت بطور کلی هم فکر نامعقولی می کنم که خودم رادر نقطه C ناراحت می کنم گام سوم : چگونه می توانم تفکر نامعقولم را به چالش بکشم گام چهارم : ترجیح های واقع بینانه جایگزین کدامند چرا صبور نیستیم؟ شاید در این باره افراط می کنم اما همیشه می گویم چاره کار واقعیت انگاری است مانمی توانیم تنها با دعا کردن و درگوشه ای نشستن صبر را تمرین کنیم در پس هر مشکل و الگوی شخصیتی و فکری غلط یک یا چندباور احمقانه وجود دارد ممکن است که توقع داشته باشیم هر آنچه را می خواهیم درست در همان زمان بدست بیاوریم...حتی گاهی اصلا نمی دانیم بعضی ازآرزوهای ما تنها خواب و خیال هستند پی بردن به این نکته که کدامیک از آرزوهای ما خواب و خیال هستند تاثیر زیادی در صبور بودن دارد آنگاه که واقعیات را می پذیریم..من خود را انسانی خاص می دانستم و تو قع داشتم در هر موقعیتی تو جهی ویژه به من شود شاید اگر حرفی یا رفتاری را که با من کرده اند با دیگری می کردند تا اندازه ای برایم قابل پذیرش بود اما د ررابطه بامن هرگز -چرا؟ چون خود را خاص و متفاوت می دانستم و به تبع تو قع و آرزوهای غیر واقعی داشتم اما از زمانی که فهمیدم که این تنها خواب و خیال است ومن مانند دیگران هستم پذیرش نا مهربانی ها و بد رفتاری ها و ناکامی ها در روابط تا اندازه ای برایم راحت تر شده است ....بعضی از آرزو های ما خواب و خیال هستند و و اگر در این باره فکر کنیم متو جه خواهیم شد دلیلی ندارد باور کنیم این آرزو ها در طول مدت عمر ما برآورده شوند مثلا آرزو داریم که روابطی عاشقانه و رویایی را با شخصی اغاز کنیم و ادامه دهیم و این آرزو ممکن است در واقع خواب و خیال باشد برای من وقتی از آن دست بر می دارم صبر و پذیرش من بیشتر می شود در باره روابطی که به این شکل ادامه پیدا نمی کنند ما حتی ممکن است نتوانیم احتمالا همه تمایلات واقع بینانه خود را ارضا کنیم و مطمئنا نمی توانیم همه آنها را به یکباره ارضا کنیم بنابراین در وهله اول باید بدانیم که کدامیک از آرزو ها و اهداف و تمایلات و چشم اندازهای ما واقع بینانه و کدامیک خواب و خیال هستند سپس چون نمی توانیم همه آنها را به یکباره برآورده کنیم آنها را اولویت بندی کنیم..گاهی اوقات از بعضی از تمایلات خود به منظور بر آورده کردن تمایلات دیگر چشم پوشی می کنیم آرزو دارم که بتوانم تمایلات واقعی را از غیر واقعی تشخیص دهم و بتوانم تمایلات واقعی خود را اولویت بندی کنم و بفهمم که نمی توانم همه تمایلات و اقع بینانه ام را بر آورده کنم نه به اسمسا جواب می دم ونه حوصله تلفن زدن وتلفن جواب دادن داشتم...بعد دیدم برای خرید یک گوشی همراه ماههاست امروز وفردا می کنم از خریدن لباس ناامیدم وبرام فرقی نداره که بخرم یا نخرم...6ماه تو فکر خرید یه ماشین هم بودم ولی فقط یه بار اونم به اصرار داداشم که باهم شمال بودیم نمایشگاه رفتیم برام مهم نیست که پول هام به کجا می رن چکهایی که می گیرم رو کمتر کنترل می کنم و انگار همه چی برام بی معنی شده ودرواقع بی انگیزه شده بودم...نمی فهمیدم دلیلش چیه فکر کردم شاید از خستگی زیاد درکارمه بخودم استراحت دادم رفتم مسافرت اما فایده ای نداشت وقتی این موضوع رو بصورت دقیق بررسی کردم به سرمنشاش رسیدم همه این عادات رفتاری و فکری برگرفته از الگوی فکری و رفتاری بود که در رابطه من با دوست خانمی که اواخر داشتم بوجود آمد من با خانمی بودم همانطور که می دانید...من در ذهنم آرزوی زندگی عاشقانه و عاطفی با یک خانم داشتم در ذهن من این بود که با خانمی باشم که هرد و تا اندازه ای تحصیل کرده باشیم از لحاظ مالی دررفاه باشیم و بتوانیم شبها که باهم هستیم در باره موضوعات مختلف بحث و گفتگو کنیم تا اندازه ای خیال کردم رابطه من واین خانم به همین صورت است تا اینکه آن اتفاق افتاد من 3سال بصورت هدفمند تلاش کردم کار کردم و در رفتارهایم هم تغییراتی بوجود آوردم تا مناسب مرد خانواده باشد اما همه این تلاش در طی سه سال گویی بی فایده بود ...این اتفاق یک الگوی فکری د رذهن من بوجود آورد::::"همه تلاش ها بی فایده است"""واین الگوی فکری بعنوان یک اصل در همه رفتارهای من تکرار شد و سایه افکند:در خرید موبایل اینهمه تلاش در خرید یه گوشی خوب و مدروز بی فایده س چرا همه جا می گردی ...مهم نیست در خرید لباس بی فایده س در خرید ماشین بی فایده است در باره معاملات تجاری سرمایه گذاری بی فایدس با یک شخص جدید اشنا می شوی یا پیگیر ارتباطی هستی ؟؟بی فایدس...زنگ بزنی بی فایدس...همه چی بی فایدس من امروز قصد مثبتم را احیا می کنم قصد من داشتن یک رابطه خوب و عاشقانه و بودن با کسی بود که بشود در کنار او وبا هم رشد کنیم برای من اهل گفتگو وبحث بودن مهم است ...خب ظاهرا این خانم مانعی در مسریر من بود اما هدف وقصد مثبت من سرجایش است من در مسیرم و به راه خود ادامه می دهم ...مث اینکه ماشینم بین راه پنچر شد قرار نیست حالا که این اتفاق افتاد از ادامه راه صرفنظر کنم گوشه ای نگه می دارم چرخ ماشینم را عوض می کنم اگر چه ممکن است ابزار لازم را هم نیاورده باشم و برایم سخت هم باشد اما بالاخره عوض می کنم ومجددا به مسیرم ادامه می دهم قصد مثبت را حفظ کن در مسیر بمان وبه راه خود ادامه بده
درتاریخ 13شهریور وبلاگ من سه ساله میشه هدف از راه اندازی این وبلاک روانشناسی روزمره خودم وبه اشتراک گداشتن تجربیات شخصی خودم بود تا بلکه از این طریق بتوانم با همانند سازی خود چراغی را در ذهن کسی اینجا و اونجا روشن کنم حتی اگر یک نفر یک جمله آموخته باشد من به هدف خود رسیده ام سه سال قبل من بتازگی تحصیل دررشته روانشناسی راشروع کرده بودم وهمانطور که در اولین روزهای راه اندازی وبم گفتم در نظرداشتم نهایتا8سال بعد کلینیکی باز کنم 3سال گذشت وخوشبختانه تا کنون در مسیر بوده ام ...وخیال می کنم می توانم چشم انداز خودرا محقق کنم.... دوستانی که با "نه "گفتن مشکل دارم وبهنگام نگفتن حتی وقتی که حق با آنهاست احساس گناه می کنند و می خواهند که بیاموزند چه کنند لطفا زحمت خواندن این پست رو که بی شک زحمتی در تایپ کردنش هم کشیده شده مطالعه کنند...من به نوبه خودم از زحمتهای خانم فهمیمه تشکر می کنم :
روانشناسی اعتراض فصل اول: واکنش های موروثی بقا،
جنگ،گریز،گفت و گو فصل دوم در ارتباط با شرایط برابر: «ساخت» از پیش منظم شده ای بر رفتار هیچ
یک از طرفین ارتباط تحمیل نمی شود. بلکه ساخت در جریان ارتباط با توافق طرفین به وجود می آید. در این ارتباط با آنکه بیشترین آزادی برای رسیدن
به خواسته ها وجود دارد، امکان لطمه خوردن هم هست. برای نمونه در ازدواج های ناموفق احتمالا متوجه می
شوید که یکی از طرفین یا
هردو برای یکدیگر نقش تعیین شده ای در نظر گرفته اند. نقش های تحمیلی مانع آن می شود که زن یا شوهر بتواند داور نهایی رفتار
خود باشد. برای زندگی
موفق باید جزئیات هر یک از نقش ها در عمل تعیین شود. زن یا
شوهری که احساس فقدان امنیت کند «ساخت» مستبدانه ای بر طرف دیگر تحمیل می کند تا از شر دلواپسی برخورد ضعیف با
او نجات یابد. فصل سوم حق پنجم قاطعیت: حق دارید اشتباه
کنید و مسئولیت آن را بپذیرید حق هشتم قاطعیت: حق دارید در تصمیم
گیری غیرمنطقی باشید فصل چهارم توافق فصل پنجم فصل ششم سراب دریایی و رو به رو شدن با
انتقاد فصل هفتم فصل نهم فصل دهم نتیجه
لازم به ذکره که این کارگاه بصورت خصوصی توسط این
جانب برگزار میشه البته با دردست داشتن کتاب "روانشناسی رنجش"اثرفرد
لاسکن دربخشش ابتدا باید بفهمیم که بخشودن چه چیز هست وچه
نیست همانطورکه در پست های قبلی هم گفته ام این بسیار مهم است که بدانیم که به عنوان مثال بخشودن
به معنای دستکم
گرفتن اسیبی که به شما رسیده و یا رنجی که دیده اید نیست...بخشودن
به معنای تایید
رفتار آزارنده ودیگران وصدور مجوز برای آن نیست...بخشودن الزامابه معنای برقراری یک رابطه صلح
امیز یا دوستانه یا آشتی با کسی که شما را آزار داده نیست...بخشیدن اقدامی
ان جهانی نیست...و.... هرگونه تعریف غلط می تونه به عنوان مانعی برای بخشودن
عمل کنه بقول لاسکن من از شما التماس نمی کنم کسی را بخشایید اما اگر از نبخشودن خسته شده اید (زیراکه رنجش سودمند
نیست واز هر نظر مضر هم هست)می توانید بخشودن را بیاموزید بخوشدن اتفاقی نیست وهمانطور که بیس بال را می آموزید
می تونید بخشودن را بیاموزید مراحل آمادگی برای بخوشدن 1-اینکه دقیقا در باره موضوع یا فرد یا پدیده مورد
رنجش چه احساسی
دارید؟؟این احساس باید مشخص باشد وکلی بیان نشود مثلا احسا س ناامنی
-اضطاب -خشم -افسردگی-ناکامی-تحقیر 2-دقیقا چه چیز ی سب این احساس شده است 3-این موضوع را با چند نفر انسان آگاه در میان
بگذارید حداقل 3نفر وحداکثر5 نفر (زیرا بیش از5نفر نشاندهنده اینست که شما حکایت خودرا
بصورتی که در آن فرد قربانی ای هستید بازگو می کنید) مرحله بعد اینست که: 1-مسله را شخصی به دل نگیرید ومانند سکه هم جنبه شخصی
وهم غیر شخصی آنر
اد ر نظر بگیرید مثلا مادر من در فلان جا مرا آدم بی عرضه خطاب کرد
اگر فکر کنم فقط
مادر من به من این حرف را زده درصورتیکه مادران بسیاری به بچه هایشان این حرف را زدند واین
فقط برای من اتفاق نیفتاده ...در نظر داشته باشیم که هردووجه را باید ببینم هم شخصی هم غیر
شخصی ...اگر فقط به شخصی بچسبیم خودرافرد قربانی تصور می کنیم واگر فقط به جنبه غیر شخصی بچسبیم رنجی را که برده ایم انکار
کرده ایم...باید دوروی سکه رو ببینیم 2-باید قوانین غیر قابل اجرا را بشناسیم...مثلا
مادران باید همه منصف
باشندوبافرزندران خود منصفانه وبدور از تبعیض برخورد کنند..خب این
حرف منطقی است
قانون است درست است اما برای همه مادران غیر قابل اجراست وعملا خیلی ها ابدا انجامش نمی دهند
ازاون گذشته دیگران ملزم نیستند قوانین تر ابه اجرا بگذارند مث پلیسی که سر چهارراه ایستاده وهمه خاطیان را جریمه
می کند ..تا اینجا
اشکالی ندارد اما اگر پلیس بخواهد با ماشینش دنبال همه بدود و برگه
جریمه را به تک
تک آنها برساند و به هرشکلی شده آنها را ملزم به اطاعت از قانون کند در واقع دچار قوانین غیر
قابل اجرا شده چون دیگرا ن به حرفهای اوگوش نمی دهند ونهایتا چشمش را دور ببینند کارشان را می
کنند...فکر کنید ما مانند آن پلیس چه عذابی می کشیم که مادر ما و...ا زقوانین مکا اطاعت
نکردند وتاکی
باید این برگه های جریمه در ذهن ما تلمبار باشد؟ 3-حکایت رنجش:ما درتعریف حکایت رنجش خودتحریف
ودستکاری می کنیم بدون آنکه بدانیم از یک عمل مشخص ویکسان دوطرف رنجش دو
منظر متفاوت دارند ما داستان را به گونه ای نقل می کنیم که در آن فرد قربانی هستیم که به ما ظلم شده...در این قسمت باد نقش
خودر ا از فردی قربانی به فردی قهرمان تغییر دهیم حال می خواهیم بدانیم موانع بخشودن کدامند؟: -نداشتن انگیزه کافی...یکی از موانع نبخشودن اینست که
انگیزه ای برای
بخشودن نداریم فرض می کنید یکی می آد و می گوید من به
شما10میلیون تومان می دهم در ازای آن شما مادرتان را ببخشایید بنظر می آدی چون در اینجا انگیزه ای برای بخشودن داریم
بهتر می توانیم ببخشاییم بعضی ها انتقادی به این راه حل وارد کرده اند که پذیرش پول برای بخشودن
غیر انسانی است اما من به شما می گویم که چه چیز از این انسانی تر که شما درحال رنج بردن از مادرتان هستید و
ناراحتیدوباید از آن رها شوید حالا پول هم می گیرید ورها میشوید 2-دست برنداشتن از راههای شکست...تاحالا چندبار
بدنبال راهی گشتید که از رنجتان کم شود مثلا دهن کجی به مادر-جواب دادن
سربالا برای دهن کجی به او-اهمیت ندادن به سخت گیری مادر و...آیا این اعمال سبب شد رنجش برطرف شود؟؟ تا مادامی که از این
راهها که منجر به شکست شده اند دست برنداریم بخشودن میسر نمی گردد 3-توجه به وقایع وامورمثبت...سالها قبل که در آمدی نداشتم ودانشجویی ساده بودم برای اینکه بتوانم صاحب یک ماشین صفرشوم پیکان در ب وداغون وپاک شده را برای اسقاط اسم نویسی کردم که باید برای تحویلش به 10کیلومتری جاده قوچان مشهد می رفتم..بابدبختی تمام پولی جور کردم وماشینی که روشن نمی شد را داخل خاور قرار دادم وبه پارکینگ بردم.. در آنجانزدیک به 8ساعت واستادم تا سرهنگ جهت تایید ش اومد واعلام کرد که بدنه ماشین دستکوب است واین به منای این بود که من می بایست مجددا کارهای دیگری می کردم از قبیل رفت به پلیس آگاهی و شورای حل اختلاف... در آنجا ناگهان بیاد رفتار سرسخت پدرم افتادم که مستبدانه در برابر علاقه من به دختری که با تمام وجودم قصد ازدواج بااورا داشتم مخالفت کرد سپس بیاد رییس اداره کاروبانک تجارت افتادم که با طرح توجیهی من برای دریافت وام وراه اندازی کارگاه مخالفت کردند سپس بیاد رفتار استاد مبانی جامعه شناسی افتادم که بصورت متحجرانه ای تفکر واعتراض را برنمی تابید اما اگر امروز در آن موقعیت قرار بگیرم مطمنا به مسائلی که ارتباطی به ان ماجرا ندارند فکر نمی کنم بلکه به خواهر خب ودوست داشتنی ام فکر می کنم وبه اینکه می توانم دررشته دلخواهم تحصیل کنم واینکه خب حالا می توانم به آهنگ دلخواهم که تو همین گوشی موبایل هست فکر کنم وگوش کنم درسته برای من اوضاع بدی اتفاق افتاده اما همه چی بد نیست
نمي دونم اين چه حسيه كه بعضي وقتا سراغ آدم مياد. حس كرختي،حس خالي بودن
از همه چي، حس اينكه ديگه هيچ چيز به معناي واقعي خوشحالت نمي كنه.حس
خستگي، حس اينكه انگار داري تموم ميشي، حس اينكه عقبي يا شايدم جا موندي.
ولي اينم بگم كه موقتيه. ولي هرچند وقت سراغم مياد و همه زندگيم ميشه سوال
ميشه شك. ولي خواهشا نگو كه اين حس به خاطر اينه كه من خودمو قبول ندارم يا
تصميمات زندگيم رو از سر اجبار يا ناآگاهانه گرفتم كه هميشه اين طور
نبوده.خواستم فقط دردل كرده باشم يا اگه يه راه كاربردي هست بهم بگيد. از دیدگاه جامعه شناختی ونیز روانشناختی اریک فروم کتابی داره تحت عنوان"بنام زندگی"که بیزاری رو مشکل جامعه نوین معرفی کرده...بیزاری از همه چیز که ازنظرفروم آدمها به دودسته تقسیم میشن :فاعل (کارافرین-موثرو..)ومنفعل که البته شخصیت منفعل دچار بیزاری میشه...اما تو میگی گهگاهی ومن میگم رفیق زندگی همینه گاهی خوب وگاهی بد قرار نیست همیشه خوب باشه من نمی دونم این باور غلط که زندگی باید خوشایند ودلچسب باشه از کجا اومده اما باید بدونیم غیرواقعیه وحقیقت اینه که زندگی بیشتر رنجه تا شادی و بقول فرانکل تنها را ه اینه که به رنجمون معنا بدیم تا بتونیم راحت تر اونو بدوش بکشیم چون نمیشه از رنجش کاست...زندگی رو به همین صورت که هست بپذیر اجازه بده گاهی وقتها خسته بشی چون میشی از طرفی من با شرایط شخصی زندگی شما اشنا نیستم شاید مسولیت هایی که در زندگی شما هست سبب بشه که گاهی احساس کنیدد انرژی شما کاملا تخلیه شده گاهی دیدگاه شما اینطوره که کاری ناتمام مانده یا چیزی سرجایش نیست (که باید بصورت موردی و مشخص بررسی بشه و نمیشه یه نسخه کلی پیچید خاصه اینکه دنیا دنیای تفاوت هاست )که بسته به مورد باید راهی برای تجدید انرژیت پیدا کنی اما رو یهمرفته خود من هم بسیار دچار چنین حالتی میشم اگر خاستی مسنجر منو داشته باشarastoo_rezaie2002تا بصورت موردی بررسی کنیم فقط باید قبلا حتما هماهنگی بشه

نویسنده: مانوئل جی اسمیت
مترجم: مهدی قراچه داغی
در مقدمه، نظراتِ پروفسور عیسی جلالی درموردِ کتاب آمده
است:
بطورخلاصه این کتاب مبارزه عملی با سلطه جویی دیگران است
و از همه مهمتر مبارزه با «سلطه جویی خود شما»
سلطه جو کیست؟ بنا به پژوهش روان شناسان به خصوص «شوستروم»، سلطه جو کسی است
که انسانها را «شی» می
بیند و مصر به شی کردن انسان ها است و می دانیم که
«انسان شی» عامل فسادها، بی عدالتی
ها می تواند باشد. در واقع کمتر عاملی در زندگی انسان به اندازه ظلم و سلطه جویی آفت سلامت، حقیقت، عدالت و
سد راه رشد و تکامل و
اتحاد انسان است.
تکنیک هایی چون تایید منفی، سراب
دریایی، صفحه خط افتاده و پیشنهاد توافق، نسبی هستند و
استفاده درست از آنها بستگی به این دارد که اول، در جای خود بکار روند و نحوه کاربرد
آنها به گونه ای باشد که
ما را به هدفی که از استفاده از تکنیک داشتیم برساند.
قاطعیت جنبه هنری دارد و نیاز به تمرین و ممارست تا در
انسان عادت و شرطی شده از قوه به فعل درآید.
برخورد با ظلم و سلطه مستلزم روحیه ای قوی و متعادل است به همین دلیل یک قسمت
از آموزش قاطعیت روحیه
سازی، و قسمت دیگر آگاهی از تکنیک ها و بکاربستن
آنهاست.
در بالا رفتن فرهنگ قاطعیت بجا کمک کنیم و بجاست همگی
ابتدا در خود به شناخت و رفع سلطه جویی بپردازیم.
دنیا به کفر باقی می ماند اما به ظلم باقی نمی ماند.
اغلب کودکان طبقه
متوسط جامعه های غربی طوری تربیت می شوند که در رویایی با
دشواری ها برخورد انفعالی داشته باشند: «جواب نده» و یا «بگذار هرچه می خواهد بگوید» این
ها واکنش انفعالی است.
واین اغلب به زیان ما تمام می شود، و به خواسته مان
نمی رسیم. به جای برخورد انفعالی بهتر است حقوق حقه مان
را مطالبه کنیم.
چنانچه در برخورد با مشکل به شیوه جنگ یا گریز واکنش نشان دهیم از نظر روحی در موقعیت نامناسبی قرار می گیریم اینطوری
خشم یا ترس بر وجودمان مستولی می شود. و در ارتباط با مردم شکست می خوریم در نتیجه افسردگی، یاس، غم و نومیدی بر وجودمان حاکم می شود.
در حالیکه حیوانات در تنها سلاحشان برای تنازع بقا جنگ یا گریز، با انسان شریک
هستند، ما به لطف نیاکانمان علاوه بر این توانایی از نیروی تکلم بهره مند هستیم که از آن برای حل مشکلاتمان استفاده می کنیم و با گفت و گو با یکدیگر
به تفاهم می رسیم.
اگر کلام و گفت و گو رفتاری انسانی است که تا این اندازه برای تنازع بقا ارزشمند
است. چرا اغلب از واکنش
های ابتدایی(جنگ یا گریز) استفاده می کنیم که بی فایده
است؟ برای یافتن این پاسخ باید به دوران کودکی برگردیم و
اتفاقات آن دوران را مرور کنیم.
در دوران شیرخوارگی روی هم رفته حق مان را می گیریم. اگر از چیزی خوشمان نیامد با گریه اعتراض می
کنیم و تا مشکلمان را حل نکنند از اعتراض دست بر نمی داریم. کمی بزرگتر که می شویم هنوز هرکاری دلمان می خواهد می کنیم.در این شرایط پدر و مادر
به ناگزیر گهواره می خرند و ما را در آن محبوس می کنند. کودک
بزرگ می شود، کم کم راه می رود و حرف های پدر و مادرش را می فهمد. حالا کنترل جسم به کنترل روان تغییر شکل
می دهد و پدرو مادر به دو دلیل عقاید و باورهایی درباره خودمان و طرز رفتار دیگران را، که موجب بروز احساساتِ اضطراب، جهل و تقصیر می شود به
ما درس می دهند. اول، برای کنترل رفتارمان و سلطه جویی های طبیعی ِ دوران کودکی و دوم اینکه از والدین خودشان یاد گرفته اند که احساس اضطراب،
جهل و تقصیر کنند. با اینکار زحمت پدر و مادر در رابطه با کودک کم می شود و حق طلبی کودک کنترل می شود. اما اشکالش این است که در سال های بلوغ که
مسئول زندگی خودمان می شویم این احساسات به سهولت از بین نمی روند و در ما باقی می مانند تا دیگران با
آن به هرسازی که می
خواهند ما را برقصانند و در جهت اهدافشان حرکت دهند.
حق قاطعیت، چگونه حق ما را می خورند
برای همه مان اتفاق
افتاده که در موقعیت مشکلی گیر می افتیم و راه به جایی
نمی بریم. برای مثال دوستتان از شما خواهشی دارد و شما علاقه مند به انجامش نیستید در
اینگونه مواقع
احساس خاصی به آدم دست می دهد، انگار با خود می گوییم «نه» که می گویم احساس گناه می کنم، اما «بله» هم که
گفتم انوقت از خودم متنفر می شوم. با
این احساس امیال واقعی تان با آموزش دوران کودکی(احساس نادانی اضطراب و تقصیر) تضاد پیدا می کند در می مانید که
چه باید بکنید.
نخستین قدم بسوی حق طلبی این است که: تا نخواهید هیچ کس نمی تواند بر احساسات یا رفتارتان مسلط شود. برای برخورد موثر با
سلطه جویی دیگران باید ذهنتان را از باورهای ساده لوحانه و کودکانه پاک کنید.
به اعتقاد من، قاطع بودن
یعنی به خود اطمینان کنید و توانایی هایتان را دست کم
نگیرید «هراتفاقی که می خواهد بیفتد، با آن مقابله می کنم».
«اعلامیه حقوق انسانی قاطع بودن» که در اینجا مطرح می کنیم در برگیرنده نکاتی درباره خودمان بعنوان
انسان و نکاتی
درباره مسئولیت های حقیقی است که در قبال خود و رفاهمان داریم. و در برابر آنچه دیگران می تواحق اول قاطعیت
حق دارید رفتار، افکار و احساساتتان را قضاوت کنید و
مسئولیت نتایج آن را بپذیرید.
قضاوت نهایی با شماست. داور نهایی کارهایمان باشیم . اگر پای این حق ایستادید
و آنرا اعمال کردید
مسئولیت زندگی خود را رأسا به دست گرفته اید. اگر قبول
نکردیم، زمام سرنوشت خویش را از دست می دهیم و هرچه احساس
امنیت کمتری داشته
باشیم در برابر رفتار دیگران که قاعده ای بر آن حاکم نیست آسیب پذیرتر می شویم.
آیا استفاده شخص سلطه جو از «ساخت»، یعنی راهی که او تعیین می کند و می کوشد به شما درست
بودن، غلط بودن، منصفانه بودن یا حتی منطقی بودن موضوعی را بقبولاند بدین معنی است که همه آن راه ها سلطه
جویانه است؟
پاسخی که بیشتر با حقیقت می خواند این است که احتمالا بله.
می توانید مناسبات و روابط خود با دیگران را به سه دسته کلی تقسیم کنید:1)روابط تجاری یا رسمی 2) رئیس و
مرئوس یا اقتداری 3)روابط مبتنی بر تساوی.
در روابط تجاری: معاملات تجاری پیش از شروع گفت و گوی
خریدار فروشنده
از قواعدی مایه می گیرد که از پیش درباره اش توافقی وجود نداشته است و با اینکار حق قضاوت شما را ضایع می
کند.
روابط رئیس مرئوسی: روابط
بالادست و زیردست مانند رئیس و کارمند، بعضا از پیش مشخص
شده است. در این ارتباط همه رفتارها از قبل مورد توافق طرفین قرار نگرفته است اما شدت
آن به اندازه مورد
مناسبات تجاری نیست
قضاوت نهایی با
شماست. این مهمترین اصل حق طلبی است که با رعایت آن هیچکس
نمی تواند بر شما مسلط شود. چه بسا قضاوتی که هرکدام از خود می کنیم منطقی و یا حتی برای دیگران قابل قبول نباشد اما به هر صورت
قضاوتی است که به شخصیت و طرز زندگی هر کدام از ما مربوط است. ناگزیریم که به قضاوت خودمان متکی باشیم زیرا حقیقتی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم
در قبال خودمان مسئول هستیم
حقوق حقه ما، چگونه حق مان را پایمال می کنند
باید بدانید که چگونه تحت سلطه واقع می شوید و این فصل به
بارزترین نمونه های سلطه جویی اشاره دارد.
حق دوم قاطعیت: حق دارید برای توجیح رفتارتان دلیل
نیاورید
وقتی قضاوت نهایی با شما بود، مجبور نیستید که با توضیح رفتار خود به دیگران، تصمیم گیری درباره درست و نادرست بودن
رفتارتان را به آنها بسپارید. البته دیگران هم حق دارند که از عمل شما خشنود یا ناخشنود شوند می توانند
نظرشان را
بگویند و شما هم می توانید اگر خواستید نظرشان را بپذیرید یا نپذیرید. سایرین حق ندارند با تقاضای دلیل از
شما، رفتار یا احساساتتان را تحت سلطه خود بگیرند. باور کودکانه ای که ماخذ این نوع سلطه گری است این ایت که: برای هرکاری که می کنید باید به دیگران
توضیح دهید.
اشخاصی که در کلاس
روانشناسی، «قاطعیت در گفتگو» را به آنها درس می دهم می
پرسند: اخر چگونه می شود با دوستی اینطوری برخورد کرد، دلگیر می شود. و من پاسخ به این
پرسش را با طرح پرسش دو
پهلوی دیگر می دهم: چطور دوست شما باید برای رفتارتان
توضیح بخواهد؟ آیا شرط رفاقت او این است که درباره مناسب بودن رفتارتان تصمیم بگیرد؟ اگر نمی خواهند بپذیرند که
تصمیم نهایی با شماست، چه بسا فقط برای سو استفاده با شما دوست شده اند.
حق سوم قاطعیت: حق دارید مسئولیت حل مشکلات دیگران را
نپذیرید
با دیگران همدردی می کنیم، اما زندگی ایجاب می کند که هرکس مشکلاتش را
خودش حل کند و این کلید
درمان بسیاری از ناراحتی های روانی زمانه ماست. شما هم
مسئول خودتان هستید و اگر از این حق مسلم خود استفاده
نکنیدبه سایرین امکان بهره برداری می دهید تا با طرح مسایل شان برشما مسلط شوند. مشکلاتشان
را به شما منتقل می
کنند انگار که مشکل شماست. شما مسئل دیگران نیستید.
حق چهارم قاطعیت: حق دارید نظرتان را تغییر دهید
انسان چوب خشک نیست نظرها تغییر می کند، به چیزهای جدیدی علاقه مند می شویم. انتخاب سودمند امروز لزوما فردا سودمند
نیست. چه بسا دیگران در برابر تغییرنظر ما مقاومت کنند و قصد سلطه جویی داشته باشند.
انسان کامل و بی عیب و نقص وجود ندارد. اشتباه کردن جزء لاینفک زندگی انسان
است. اگر می گوییم حق
دارید اشتباه کنید و مسئولیتش را بپذیرید یکی از واقعیات
انسان بودن را یادآور شده ایم. خیلی ها به گمان آنکه
اشتباه عملی نادرست و مستوجب عقوبت است سعی بر کنترل رفتار دیگران دارند که باید کفاره
اشتباه به شکلی
پرداخت شود.
حق ششم قاطعیت: حق دارید بگویید «نمی دانم»
می توانید به میل خود قضاوت کنید مجبور نیستید به هر پرسشی بی درنگ پاسخ
دهید. اگر خواستید می
توانید از «نمی دانم» استفاده کنید. اگر برخورد کسی با شما
طوری است که انگار باید نتایج اتفاقات آتی را بدانید،
فرضش بر این است که باور ساده لوحانه دارید: باید برای هر پرسشی پاسخی داشته باشیددر غیر اینصورت از
مشکلاتی که برای دیگران پیش خواهید آورد بی اطلاعید.
کسی پیدا نمی شود که همه چیز را بداند و نتیجه کارش را صد
در صد درست برآورد کند.
حق هفتم قاطعیت: حق دارید بی نیاز از خشنودی دیگران باشید
جان دان می گوید: «انسان تک جزیره تنها نیست» و حق هم با اوست. هرکاری هم
که من و شما بکنیم
سرانجام کسی پیدا می شود که آنرا دوست نداشته باشد.. برای
برخورد درست و قاطعانه با سایرین احتیاجی به خشنودی آن ها
نیست. «تا خطر محبوب
نبودن را نپذیری محبوب نخواهی شد». اغلب
بخاطر این باور ساده لوحانه که نباید اسباب ناخشنودی دیگران را هرچند جزیی فراهم کنیم، از رد
پیشنهادی که
به آن تمایل نداریم طفره می رویم. ممکن است کسی از رفتارتان خوشش نیایید آزرده خاطر شود، اما اشکالی ندارد
زندگی در شهر بزرگ یعنی همین!
منطق، فرایندی استدلالی است که می توانیم ازآن برای قضاوت درباره خیلی چیزها و از
جمله خودمان استفاده
کنیم. اما نه لزوما هر سخن منطقی درست است و نه اینکه هر
استدلال منطقی نتیجه را آنطور که روی می دهد پیش بینی می
کند. به خصوص منطق دربرخورد با خواسته ها، انگیزه ها و احساسات ما و دیگران کمک زیادی نمی کند. خلی ا زما تحت تاثیر این باور هستیم
که برای توجیح امیال و
خواسته ها و
اعمال خود باید دلایل موجهی داشته باشیم. خیلی ها به کمک منطق مارا تحت سلطه می گیرند. منشا این سلطه گری، باور
ساده لوحانه ماست که می گوید: باید از منطق پیروی کنید زیرا منطق بهتر از خود ما امور را قضاوت می کند. ولی منطق لزوما حلال مشکلات نیست.
حق نهم قاطعیت: حق داری بگویید «نمی فهمم»
سقراط حکیم گفته است: «خردمند واقعی کسی است که می داند، از زندگی، از خود و
از دنیای دورو بر چه
اطلاع کمی دارد». به تجربه یاد میگیریم که همیشه منظور و
خواسته های دیگران را درک نمی کینم. رفتار بعضی ها طوری
است که انگار از ما انتظار کاری را داشته اند، قصد سلطه جویی دارند. ذهنیت کودکانه ی زمینه ساز این سلطه جویی این است که: شرط لازم
زندگی مسالمت آمیز در کنار هم پیش بینی نیازهای سایرین و حساسیت نشان دادن به ان هاست.
حق دهم قاطعیت: حق دارید بگویید« اهمیت نمی دهم»
چه سلطه جویی هایی که به استناد «باید خودتان را اصلاح کنید» شکل نمی گیرد. اگر تصمیم بگیرید که در همه چیز به کمال
برسید(حتی در زمینه قاطعیت) مایوس و ناکام می شوید. حق خود بدانید که درباره اصلاح کردن یا نکردن خود تصمیم بگیرید.
نخستین درس قاطعیت: پافشاری
اگر می خواهید از حق خود دفاع
کنید، پیش از هرچیز باید حقوق حقه تان را بشناسیدو آنگاه
چگونگی عملش را یاد بگیرید. با صحبت از حق و حقوق به جایی نمی رسید باید در رفتارتان
تغییر دهید. این فصل به
آموزش یک سلسله از مهارت های کلامی اختصاص داده شده است. اگر حاکم بر اعمال خود باشید درقبال رفتار قاطعانه خود هم مسئول می
شوید. اینکه با این
مهارت چه می کنید به خودتان مربوط است.
صفحه خط افتاده
یکی از مهمترین جنبه های قاطعیت در گفت و گو استقامت و روی حرف خود ایستادن است. باید یاد بگیرید بدون عصبانیت و بی
آنکه کنترل خود را از دست بدهید روی حرف خود بمانید. به اعتقاد دکتر نیوواندرز برای پیدا کردن قاطعیت کلامی، یک راه این است که بی توجه به
گوشزدهای دیگران بدون توجه به سوال های آنها، مانند صفحه شکسته و خط افتاده موضوعی را که می خواهیم تکرار کنیم. هدف تکرار یک جمله نیست. منظور این
است که در هر عبارتی که انتخاب می کنید درس مقاومت و پایداری یاد بگیرید.
مثالی از پافشاری در نه گفتن
بازاریابی برای فروش دایره المعارف به منازل اشخاص رجوع
می کند.
فروشنده:حتما شما دلتان میخواهد فرزندانتان سریعتر یاد
بگیرند مگرنه؟
کارلو: بله می فهمم اما علاقه ای به خرید ندارم.
فروشنده: اما مطمئنم خانمتان ازین خرید خوشحال می شود.
کارلو: بله می فهمم اما علاقه ای به خرید ندارم.
فروشنده: چه هوای گرمی اجازه می دهید در خدمتتان یک لیوان
آب بنوشم؟
کارلو: می فهمم اما علاقه ای به خرید ندارم.
...
خیلی ها می پرسند اگرطرف مقابل تسلیم نشد و او هم در
برابر من قاطعیت
به خرج دادچه؟ جوابش این است که شرافت نفس نسبت به هرچیز مقدم است. در نتیجه اگر شرافت نفس خود را جریان
اعمال حق خود محترم شمردید و رعایتش کردید احساس خوبی خواهید داشت و این حس خوب تواناییمان را در برخورد با مشکلات دو چندان می کند ه بسا که به خواسته تان بهتر برسید. می
توانید در این
گونه مواقع به مصالحه عملی و موثری برسید. تا هنگامی که به شرافت نفس شما خدشه ای وارد نشود. می توانید با
دیگران درباره خواسته هایتان صحبت کنید. اما اگر نتیجه بحث ها این باشد که شرافت نفس تان زیرپا گذاشته
شود. هیچ مصالحه ای را
توصیه نمی کنم.
روابط اجتماعی حساب شده
داشتن حداقل قاطعیت، شرط لازم توسعه
ی مناسبات اجتماعی است. توانایی از خویش صحبت کردن، اینکه
کی هستیم، چگونه زندگی می کنیم، توانایی ایجاد روحیه ای در مردم که با خیال راحت حرف
دلشان را بزنند و نظرشان
را بگویند هم بخشی از مهارت اجتماعی قاطعیت است.. قاطع
بودن در این مفهوم اجتماعی یعنی آنکه، خود را آنطور که
هستیدو انتظارتان از زندگی رابه طرف مقابل منتقل کنید.
اگر از قاطعیت لازم برخوردار باشید خیلی زود می فهمید که
آیا بطور کلی وجه اشتراکی برای ایجاد تفاهم با طرف مقابل دارید یا ندارید.
چگونه با دیگران سر گفت و گو را باز کنیم
برای آنکه در روابط اجتماعی به حقتان برسید باید به دو مهارت تجهیز شوید. نخست. باید به ایما و اشاراتی که مردم درباره
خودشان می گویند گوش بدهید. وقتی به گفت و گوی دیگران توجه می کنید و علاقه نشان می دهید انها راحتتر لب
به سخن باز می کنند و
از خود حرف می زنند.
شناساندن خود
مهارت دوم لازمه
ارتباط موثر شناساندن خود است. وقتی از امیال و خواسته
هایتان صحبت می کنید ارتباط اجتماعی بهتری ایجاد می کنید. باید نظرتان را با صراحت مطرح
کنید و از احساساتتان با دیگران بگویید.
برخورد با سلطه جوی کبیر: انتقاد
با استفاده از مهارت های
«تاییدمنفی» «سراب دریایی» «پرس و
جوی منفی» تشویش رو به رو شدن با انتقاد
چه حقیقی باشد چه خیالی و ساخته ذهن، به حداقل می رسد. برای
رسیدن به این تحول
اساسی تکرار تمرین های پیشنهاد شده، بسیار ضروری است. وقتی تحمل انتقاد را نداشتیم راه را برای سلطه جویی
دیگران هموار می کنیم.
در رو به رو شدن با انتقاد آدم بی قاطعیت. موضع تدافعی گرفتن و انکار اشتباه( واقعی یا خیالی) کار درستی نیست بلکه
رفتاری که قاطعانه و بدون سلطه جویی با انتقاد برخورد کندموثر است:
مثلا باید بتوانید میان انتقاد حقیقی و درست و غلط های
دلبخواه دیگران تفاوت قائل شوید و واقعیات انتقاد از رفتارتان را بشناسید.
سراب دریایی (خود را به خنگی زدن!)
در آموزش رو برو شدن قاطع با انتقاد سلطه جویانه به شرکت کنندگان کلاس ها توصیه می کنم که منکر انتقاد نشوند. سفارش
می کنم که موضع تدافعی نگیرند و انتقاد را با انتقاد متقابل جواب ندهند. از شاگردانم خواستم به هنگام
رو به رو شدن با انتقاد
سلطه جویانه به سراب دریایی مبدل شوند. از جمله خصوصیات
سراب دریایی آنست که به درونش که نگاه می کنی چیزی نمی
بینی، از میانش که میگذری با مقاومتی روبرو نمی شوی. سنگی به سویش پرتاب می کنی، بی
مقاومت ان را
از خود عبور می دهد. در برخورد با انتقاد هم می توانید خود را به اصطلاح به خنگی بزنید، سراب دریایی شوید
و انتقاد پرتاب شده را از خود عبور دهید.
مهم آن است که حقیقت انتقاد دیگران را بپذیریم، درستی
احتمالی گفته
های انتقادآمیز دیگران را بپذیریم (پذیرفتن اشتباه)، می توانیم واقعیت موجود در گفته های منطقی را قبول کنیم.(توافق
با اصول)
در نخستین تمرین
یاد گرفتن مهارت «سراب دریایی» معمولا دو دانشجو در مقابل
هم قرار می دهم..
یکی سراب دریایی را تمرین میکند( با هرانتقادی با پذیرفتن واقعیت، با پذیرفتن اصول، یا پذیرفتن اشتباه روبرو
شود) و دیگری منتقد می شود.
انتقاد کننده: بازهم مثله شلخته ها لباس پوشیدی
کارآموز: بله درست ایت مثل همیشه لباس پوشیده ام[سراب
دریایی]
انتقاد کننده : چه شلواری! انگار تا حالا رنگ اطو ندیده
کارآموز:کمی چروک شده مگه نه؟[سراب دریایی]
انتقادکننده: چروک که چه عرض کنم حال آدم را می گیرد.
کارآموز:بله مثل این که حق با توست، لباس مناسبی نیست[سراب
دریایی]
...
درواقع کارآموز یاد می گیرد که دقیقا روی حرف انتقاد کننده تامل کند، یاد می
گیرد که شنونده خوبی
باشد و بجای هرپیشداوری، به کلمات انتقادکنند، آنطور که
هست توجه کند.
هدف از آموزش سراب دریایی این است که کارآموز با همه وضعیتی که دارد، پیش خودش حساب کند: خب
که چی؟ گیرم که این کمبودها را دارم، اشکال ندارد، با تمام این احوال هم آدم خوشبختی هستم. سراب
دریایی را در
عمل تمرین کنید.
تایید منفی
روش تایید منفی برای مواجهه حساب شده با اشتباه استفاده می شود. به فرض آنکه
اشتباهی می کنید و با عکس العمل خصمانه ای روبه رو می شوید، خیلی ساده به این شکل که می گویم قبولش
کنید.
انتقادکننده:خوب پیشرفت نکرده ای؟
«بله حق با شماست. جدیت لازم را نکردم، مگرنه؟» [تایید
منفی]
در انتقاد به صلاحیت ها، عادت ها، و یا وضع ظاهرمان هم
میتوانیم با این روش مواجهه داشته باشیم.
فکر سلطه جویی را از سر دوستان و آشنایانتان بیرون کنید
روش سراب دریایی مناسب روابط رسمی و تجاری است به درد مواجهه با کسانی می
خورد که با آنها صمیمی
نیستید. مهارتی انفعالی محسوب می شود که انتقادکننده را
راهنمایی نکرده، به او درس قاطیعت نمی آموزد. برای این
هدف روش «پرس و جوی» منفی
را توصیه می کنم. مانند سراب دریایی باید توجه کرد که پرس و جوی منفی با گوشه و کنایه و طعنه همراه نباشد زیرا
نه تنها کمکی نمی کند بلکه اغلب به دلخوری می انجامد. به جای همه اینکارها از او حرف بیشتری می کشید،
کاری می کنید که توضیح
بیش تری بدهد و انتقادش بشکافد.
فرض کنید همسرتان از
رفتن شما به صید ماهی دلگیر است. دلگیری اش را به شکلی با
شما در میان می گذارد و شما به دو شکل واکنش نشان می دهید1) نمیفهمم ماهیگیری چه
اشکالی دارد؟
2) حالا چطور شده که از ماهیگیری من دلگیر شده ای؟ جمله اول واکنشی صریح و غیرتدافعی تدافعی است. با روش
ملایم کاری می کنید که توضیح بیشتری دهد. جمله دوم کاملا تدافعی است در آن همسرتان را به علت انتقادش تحقیر
می کنید، در واقع می
گویید«توکی هستی که از من انتقاد میکنی»
به کمک روش پرس و جوی منفی 1)میتوانید بدون ناراحتی به گفته های هم صحبت تان خوب
گوش کنید 2) از تکرار
انتقاد بکاهید و کاری کنید که صراحت منظورشان را بیان
کنند تا به توافق و تفاهم بیشتری که دلتان می خواهد برسید.
در ادامه فصل چندین مکالمه بعنوان مثال گذاشته شده،
که در ان روش های صفحه شکسته سراب
دریایی و پرس و جوی منفی
استفاده شده مانند پرس و جوی منفی برای مواجهه با فروشنده ،خریدار عصبانی
برخورد قاطعانه با سرپرستی
در این فصل به مواردی چون رابطه
پدرو فرزند یا سرپرست و زیردست می پردازیم و بعبارت دیگر،
به روابطی اشاره داریم که یک طرف دستور دهنده و طرف مقابل دستور گیرنده است.
در گفت و گوهای این فصل قاطعیت به خرج دادن را در مضمونی مطالعه می کنیم که
تصمیم گیری یکی از طرفین
صحبت اهمیت ویزه ای دارد. مثلا کارمندی با تقاضاهای بیش
از اندازه رئیسش قاطعانه برخورد می کند یا گفت و گوی
مصاحبه استخدامی...
در اموزش حضور موثر در مصاحبه به کارآموزان درس قاطعیت روی سه نکته تاکید میکنم: اول به انها توصیه می کنم که به
جای حدس و گمان به عین حرف ها و پرسش های مصاحبه کننده توجه کنند. دوم در برابر ایرادگیریهای احتمالی مصاحبه کننده جبهه گیری نکنند و سوم به
آنها توصیه میکنم به رغم همه کمبودها و نقص هایی که به آنها نسبت داده می شود با اطمینان از توانایی
شان در انجام کار
پیشنهادی صحبت کنند. توانایی شما در حل مسایل و انجام وظیفه
تنها کیفیتی است که مصاحبه کننده می خواهد از آن مطمئن
شود.
روابط مبتنی بر مساوات
این فصل شامل چندین گفت و گو میان برابرهاست مانند دوست ،
خانواده...
وقتی میان شما و همسرتان مشکلی بروز می کند و گمان می کنید با استناد به
قوانین ازدواج
فیصله پیدا می کند، کار به دشواری می کشد. با شمارهایی چون شوهر نباید زن را ناراحت کند و یا زن باید
احترام شوهر را نگاه دارد نمیتوان به حل مشکل پرداخت. با استفاده از روش قاطعیت می توانید بی آنکه به طرف
مقابل بی احترامی کرده
باشید خواسته هایتان را بازگو کنید و از این راه به توافق
برسید.
افراد سلطه جو برای کنترل رفتار دیگران از انبوه واژه های
سلطه جویانه استفاده می
کنند تا ازین روش تشویش و نگرانی خود را پنهان کنند. سلطه جو از تشویش خود باخبر است ولی راه مقابله با آن را نمی داند. گرفتار این پندار باطل هستند که هیچکس حق ندارد
مشوش شود. علت عصبی شدنش را نمی داند بنابراین راه نجات را در کنترل و محدود کردن رفتار دیگران جستجو
می کند.
گفت و گو با دوستی که اتومبیلتان را قرض می خواهد
شما در استراحت بین کار هستید همکارتان «هاری» پیدایش می
شود
هاری: چطوری پسر؟مشکلی برایم پیش امده گفتم بلکه تو
بتوانی ترتیبش را دهیشما: مساله چیست؟
هاری:به اتومبیلت احتیاج دارم
شما: بله مساله ای است ولی نمی خواهم اتومبیلم را قرض دهم[سراب
دریایی و بیان خواسته]
هاری:چرانه؟
شما:می دانم احتیاج داری ولی نیمخواهم قرض دهم[سراب
دریایی، صفحه خط افتاده]
هاری:اتفاقی افتاده؟قبلاهروقت خواستم میدادی
شما: بله درست است قبلا هر روقت خواستی دادم[تایید منفی]
هاری:پس چرا امروز نمی دهی؟
شما: درست است می دانم گرفتاری داری اما نمی توانم[سراب
دریایی بیان خواسته صفحه خط افتاده]
بسیاری از کارآموزان فکر می کنند برای حفظ دوستی باید کوتاه بیایند. برای
خاموش کردن اضطراب ابتدا
از انها میخواهم تنها با یک جواب نه و تکرار ان در صورت
لزوم به درخواست همکار که از نزدیکان و دوستان نیست پاسخ
منفی دهند.
وقتی در برخورد با مردم موضع تدافعی نمی گیرید و به راه
سلطه جویی نمیروید
درواقع می گویید: در فرایند تصمیم گیری دیگران حتی اگر باب میلم نباشد دخالت نمی کنید و می گذارید تمام
اختلاف ها تا جایی که امکان دارد از راه مذاکره به توافق بیانجامد. رسیدن به توافق نشانه کنترل رفتار نیست. کنترل رفتار زمانی مصداق پیدا می کند که
کسی به محدوده شخصی شما یعنی انچه شما انرا «من» می خوانید راه یابد.
به دخالت اشخاص در تعیین سرنوشت زندگیم بی اعتقادم. قاضی
خودم هستم، شما هم قاضی خودتان هستید اگر بخواهید شمایید که تصمیم می گیرید
| Design By : Night Melody |


